آلن روتنبرگ، کسی که در ابتدا هیچ علاقهای به فوتبال نداشت، تبدیل به پدرخوانده این ورزش در ایالات متحده شد. او که پیش از این در ساخت تیم افسانهای شوتایم لیکرز نقش داشت، با میزبانی موفقیتآمیز جام جهانی ۱۹۹۴، تأسیس MLS و توسعه فوتبال زنان، میراثی فراموشنشدنی بر جای گذاشت. آماده باشید تا داستان مردی را بخوانید که مسیر فوتبال آمریکا را برای همیشه ترسیم کرد.
بازی با جوایز نامحدود • خبرگزاری هوشمند
آلن روتنبرگ (Alan Rothenberg) به این دلیل وارد دنیای فوتبال شد که هیچ کس دیگری نمیخواست این کار را انجام دهد. این داستان به سال ۱۹۸۰ برمیگردد؛ زمانی که این وکیل لسآنجلسی علاقهمند بود به هر نحوی در برگزاری المپیک ۱۹۸۴ کمک کند، اما در عین حال نمیخواست وقت زیادی هم صرف کند.
روتنبرگ در گفتگو با فوتبال7 میگوید: «انگیزهام صرفاً این بود که یک شهروند خوب در لسآنجلس باشم. و راستش را بخواهید، به فوتبال علاقهمند شدم چون کمترین میزان کار را پیش از شروع مسابقات میطلبید.»
اینگونه بود که سفر مردی آغاز شد که بسیاری او را پدر بنیانگذار فوتبال آمریکا میدانند.
او اعتراف میکند: «در ابتدا هیچ دورنمایی نداشتم.»
برای مردی که در غرب میانه آمریکا بزرگ شده و عمر خود را صرف دنبال کردن ورزشهای سنتی آمریکایی کرده بود، این چرخش شغلی بسیار غیرمنتظره بود. روتنبرگ نیازی به فوتبال نداشت؛ او پیش از این هم بسیار موفق بود. او به ساخت تیم افسانهای «شوتایم لیکرز» (Showtime Lakers) کمک کرده بود و معاملات انتقال کریم عبدالجبار و مجیک جانسون به این تیم را ترتیب داد (دو حرکتی که لیکرز را تبدیل به ارزشمندترین فرنچایز NBA کرد). او نماینده دوندگان المپیک، قهرمانان گلف LPGA و بازیکنان بیسبال قهرمان سری جهانی بود. فعالیتهای او در آوردن تیم کلیپرز به لسآنجلس در سال ۱۹۸۴ نقشی حیاتی داشت.
بنابراین، فوتبال ایالات متحده به شکلی ناخواسته بر روتنبرگ تحمیل شد، اما او به آن وفادار ماند. داستان او، داستان سرمایهگذاری، علاقه و سپس، عشق واقعی به مرور زمان است. آنچه با یک توافق برای سازماندهی یک رویداد شروع شد، او را به استادیومهای اسپانیا، ملاقات با سپ بلاتر (دبیرکل وقت فیفا) در لسآنجلس، و جایگاه مدیریتی برای میزبانی جام جهانی ۱۹۹۴ رساند. او نقش محوری در گسترش بازیهای زنان ایفا کرد و به تأسیس لیگ حرفهای MLS کمک کرد. در حقیقت، میتوان خط سیر فوتبال آمریکا را از توافق اولیه روتنبرگ، از اتاقهای مملو از داوطلب در کلرادو اسپرینگز (خانه اولیه فدراسیون فوتبال آمریکا)، تا استادیومهای عظیم جام جهانی ۲۰۲۶ مردان ردیابی کرد. روتنبرگ، چه میخواست و چه نمیخواست، معمار فوتبال در ایالات متحده است.
اما این بدان معنا نبود که او چیز زیادی درباره این ورزش میدانست.
او میگوید: «این داستان از صفر شروع شد. من یک مرد اهل غرب میانه بودم که در دهههای ۵۰ و ۶۰ میلادی بزرگ شدم. عاشق ورزش بودم، اما همه آنها ورزشهای سنتی آمریکایی بودند.»
البته او کاملاً تازهکار هم نبود. او گاهی اوقات با فوتبال سروکار داشت، حداقل برای مقاصد تجاری. روتنبرگ از سال ۱۹۷۸ تا ۱۹۸۰، یکی از مالکان جزئی تیم «اَزتِک» لسآنجلس در لیگ NASL بود. او در طرحی تجاری برای مذاکره با فیدل کاسترو، رهبر کوبا، در مورد روابط کوبا و آمریکا درگیر بود. اگرچه مسائل سیاسی شکست خورد، اما یک بازی دوستانه بین تیم ملی کوبا و آزتکها ترتیب داده شد.
بسیاری نقطه عطف شروع فوتبال در ایالات متحده را جام جهانی ۱۹۹۴ میدانند، و این فرضیه عادلانهای است، چرا که آن زمان بود که این بازی جهانی به طور کامل وارد آمریکای شمالی شد. اما روتنبرگ این ایده را رد میکند، زیرا او در لحظه آغازین *واقعی* حضور داشت.
در سال ۱۹۸۰، روتنبرگ میخواست در المپیک لسآنجلس مشارکت کند و حس وظیفه مدنی داشت. او که با مسئولین IOC آشنا بود، اعلام کرد میتواند کمک کند. در نتیجه، فوتبال به او واگذار شد؛ وظیفهاش برنامهریزی برای بخش مردان بود. این کار با توجه به اینکه قرار بود برای اولین بار کمیته بینالمللی المپیک به بازیکنان حرفهای اجازه حضور در بازیها را بدهد، کار بزرگی محسوب میشد.
روتنبرگ یک طرفدار بزرگ ورزش بود و میدانست چگونه یک نمایش بزرگ را برگزار کند. اما جزئیات دقیق فوتبال؟ نه لزوماً تخصص او.
روتنبرگ میگوید: «من میدانستم چیزی به نام فوتبال وجود دارد که آن بیرون [خارج از آمریکا] بازی میکنند. و پله را شنیده بودم، عمدتاً به این دلیل که مگر میشد نام پله را نشنید؟»
آنچه در پی آمد، یک دوره آموزشی فشرده بود. جام جهانی ۱۹۸۲ اسپانیا ممکن است در حافظه بیشتر طرفداران زنده نمانده باشد، اما روتنبرگ در شبهجزیره ایبری حضور داشت و عملاً یک دوره فشرده در مورد این بازی زیبا دید. او یاد گرفت که فوتبال چگونه کار میکند و مهمتر از آن، هواداران چطور با آن ارتباط برقرار میکنند.
با دانش جدید، روتنبرگ شروع به آمادهسازی فوتبال برای المپیک کرد. از آنجایی که این اولین بار بود که بازیکنان حرفهای مجاز به حضور بودند، قوانینی وضع شد. نکته حیاتی این بود که روتنبرگ و تیمش اطمینان حاصل کردند که این مسابقات فقط زیر ۲۳ سال باشد، زیرا آنها نگران بودند که شوروی (که در آن زمان دارای نسلی عالی از استعدادها بود) به ایالات متحده بیاید و مدال طلا را به دست آورد (این تصمیم موفقیتآمیز بود).
مشکل دیگر بلیتفروشی بود. روتنبرگ شور و هیجانی که ستارگان NASL مانند پله، یوهان کرایف و فرانتس بکنباوئر ایجاد کرده بودند را دیده بود. اما فوتبال المپیک، که سنتی آماتور داشت، سختتر قابل پیشبینی بود.
او میگوید: «ما انتظار بزرگی برای فوتبال در المپیک نداشتیم، زیرا قانون زیر ۲۳ سال را وضع کردیم تا اساساً جلوی کمونیستها [شوروی وقت] را بگیریم که بهترین بازیکنان حرفهای خود را وارد مسابقات کنند. بنابراین هرگز یکی از ورزشهای اصلی نبود.»
شمارش تعداد افرادی که با بلیتهای غیرقانونی یا بدون خرید بلیت برای بازی افتتاحیه (تقابل ایتالیا و مصر) وارد استادیوم شدند، غیرممکن است. اما روتنبرگ این تعداد را بیش از ۲۰ هزار نفر تخمین میزند. آنها ۳۵ هزار بلیت چاپ کرده بودند. اما صفها در اطراف استادیوم نمادین رز باول (Rose Bowl) در کالیفرنیا بیشتر و بیشتر میشد و هزاران نفر سرازیر میشدند.
وضعیت نشان میداد محاسبات او اشتباه است. اما او نمیتوانست به هزاران هوادار فوتبال بگوید به خانه برگردند. بنابراین، آنها دهها هزار رول بلیت تقلبی چاپ کردند یا بلیتهای قدیمی سینما را توزیع کردند. آمار رسمی آن بازی ۳۷,۴۰۰ نفر اعلام شد، اما روتنبرگ تخمین میزند که این رقم به بالای ۵۰,۰۰۰ نفر رسید.
«در آن زمان، بدیهی است که ما بسیار هیجانزده بودیم. این یک اتفاق واقعاً بزرگ بود.»
آنها اشتباه خود را در بازی بعدی اصلاح کردند و ۶۰ هزار بلیت برای ادامه مرحله گروهی چاپ کردند. اما حتی آنها نیز نمیتوانستند فوران هواداری برای بازی نهایی را پیشبینی کنند. ۱۰۰,۰۰۰ نفر در رز باول حاضر شدند و این دیدار را تبدیل به پربینندهترین مسابقه فوتبال تاریخ ایالات متحده در آن زمان کرد.
شاید مهمتر از همه برای آینده شغلی روتنبرگ، حضور سپ بلاتر، رئیس آینده فیفا، در جایگاه تماشاچیان بود. بلاتر موج مکزیکی را که در سراسر استادیوم میچرخید تماشا کرد. مسابقات با آتشبازی باشکوهی به پایان رسید. روتنبرگ میدانست که فیفا را برای ایده میزبانی جام جهانی متقاعد کرده است، حتی اگر هدف اصلیاش این نبوده باشد.
روتنبرگ میگوید: «و این، نقطه عطف فوتبال در ایالات متحده بود.»
تا سال ۱۹۹۰، روتنبرگ دیگر وکیل تماموقت نبود. کار روزمره او در اوایل دهه ۸۰ ترکیبی از پروندههای حقوقی و برنامهریزی برای میزبانی فوتبال در لسآنجلس بود. حالا او در یک تریلر خاکگرفته در کلرادو اسپرینگز، کار بدون حقوق برای فدراسیون فوتبال آمریکا (USSF) انجام میداد. وضعیت مالی خوبی نبود؛ در واقع، یک مشاور مالی پس از بررسی، فدراسیون را رسماً ورشکسته اعلام کرد.
روتنبرگ برای زنده نگه داشتن امور در خانه لسآنجلس خود، مرخصی با حقوق از شرکت وکالتش گرفت. وظیفه او؟ برنامهریزی برای میزبانی جام جهانی ۱۹۹۴. او بدون حقوق کار میکرد و قراردادی را مذاکره کرد که در صورت موفقیت مسابقات، پاداش قابل توجهی دریافت کند.
او میگوید: «مردم تا حد مرگ میترسیدند که جام جهانی یک فاجعه مالی باشد. بنابراین من نمیخواستم با گرفتن حقوق، به این هیاهو دامن بزنم.»
روتنبرگ، همانطور که خودش تأکید میکند، فوتبال را به ایالات متحده نیاورد، آن توافق پیش از او انجام شده بود. در عوض، روتنبرگ باید کارهای نهایی را انجام میداد و مسائل لجستیکی را سامان میداد. اگرچه پیشینیان او ایده پردازی و رویاپردازی کرده بودند، اما این وظیفه روتنبرگ بود که همه چیز را عملی کند.
در پایان، همه چیز به خوبی پیش رفت. جام جهانی ۱۹۹۴ پربازدیدترین جام جهانی تاریخ بود، با ۳.۶ میلیون هوادار و میانگین ۶۷ هزار نفر در هر بازی (که آمار جام جهانی ۱۹۸۲ را دو برابر کرد). تیم ملی آمریکا هم عملکرد خوبی داشت و به مرحله یکهشتم نهایی رسید، که نسلی از هواداران جدید فوتبال را متولد کرد.
روتنبرگ، با نگاهی به گذشته، آن را تقریباً بینقص میداند.
او به یاد میآورد که سردبیر ورزشی لسآنجلس تایمز به او گفته بود: «آلن، باید به شما دست مریزاد بگویم. من خبرنگارانی در هر نُه ورزشگاه داشتم که به دنبال چیزی بد برای نوشتن میگشتند. و هیچ چیز پیدا نکردم.»
یکی از شروط فیفا برای میزبانی جام جهانی در ایالات متحده، البته، تأسیس یک لیگ حرفهای فوتبال بود. در آن زمان منطقی به نظر میرسید؛ چگونه آمریکا میتوانست یک کشور فوتبالی باشد در حالی که این ورزش در چشمانداز حرفهای کشور جا نیفتاده بود؟ بخشی از وظیفه روتنبرگ جلب رضایت مالکان احتمالی بود.
اما در ابتدا علاقه چندانی وجود نداشت.
او میگوید: «این قبل از آن بود که ورزش، مانند امروز، یک بخش سرمایهگذاری باشد. بنابراین، مالکان معمولی صرفاً افراد ثروتمند در جامعه بودند. مالکیت شرکتی و سهام خصوصی وجود نداشت. ما باید به شیوه قدیمی به دنبال افراد برای سرمایهگذاری میگشتیم.»
او بارها پاسخ «نه» شنید. پیشنویس اولیه MLS جاهطلبانه بود؛ آنها ۹ فرنچایز میخواستند که هر کدام استادیومهای اختصاصی فوتبال داشته باشند. این یعنی متقاعد کردن ۹ مالک برای ساخت امکانات جدید، از صفر، برای لیگی که هنوز وجود نداشت.
آنها میگفتند: «سرمایهگذاری در یک لیگ نوپای فوتبال به اندازه کافی ریسکپذیر است. این کار بارها امتحان شده و شکست خورده است. شاید مایل به پذیرش آن ریسک باشم، اما اگر به من بگویید باید یک استادیوم بسازم و اگر لیگ شکست بخورد، با یک سازه اضافی بیمصرف گیر خواهم کرد.» بنابراین، بند استادیوم اختصاصی از طرح تجاری نهایی خارج شد.
بنابراین، آنها با ۱۰ فرنچایز کار را پیش بردند، که همگی در استادیومهای NFL یا کالجها بازی میکردند. اما یک مالک همهچیز را تغییر داد. لامار هانت، که اکنون نامش بر روی جام اوپن آمریکا قرار دارد، تصمیم گرفت اولین استادیوم اختصاصی فوتبال را در کلمبوس بسازد. این کوچکترین بازار بود، اما توجه هانت به جزئیات (و تواناییاش در ساخت چیزی شبیه به معابد فوتبال در اروپا) الگویی آسان برای مالکان دیگر در سراسر کشور فراهم کرد.
روتنبرگ گفت: «کلمبوس کوچکترین شهر ما بود و بلافاصله از نظر حضور تماشاگران در صدر قرار گرفت. و این جرقه همهچیز شد. این به سرمایهگذاران آن زمان و سرمایهگذاران جدید فهماند که داشتن یک استادیوم اختصاصی برای فوتبال ضروری است.»
ایده کمیسر شدن در روزهای اولیه به روتنبرگ پیشنهاد شد، اما او نپذیرفت.
«تحلیل من این بود که ۵ تا ۱۰ درصد شانس وجود دارد که یک معجزه رخ دهد... اما ۵ تا ۱۰ درصد هم احتمال زمین خوردن وجود داشت. و ۸۰ تا ۹۰ درصد دیگر، تحلیل من این بود که ما کشمکشهای واقعی خواهیم داشت و دیری نخواهد پایید که یا مالکان ناامید شوند و من را اخراج کنند، یا خودم خسته شوم و استعفا دهم.»
روتنبرگ تصمیم گرفت از دور نظارهگر باشد. او در مورد کشمکشها و پیروزیها حق داشت. MLS فراز و نشیبهای زیادی را پشت سر گذاشت. فرنچایزهایی آمدند و رفتند. اما روتنبرگ تا آن زمان راه خود را جدا کرده بود. او از دور نظاره کرد که چگونه این لیگ به قدرت جهانی امروز تبدیل شد. امروزه فرنچایزهای MLS میلیاردی ارزشگذاری میشوند.
بدون تلاشهای او، هیچ لیونل مسی، هیچ دیوید بکام، و هیچ سون هیونگ مین در زمینهای آمریکای شمالی حاضر نمیشد.
و سپس، نوبت به زنان رسید.
تیم ملی زنان ایالات متحده اولین دوره جام جهانی زنان را در سال ۱۹۹۱ فتح کرد، اما به نظر نمیرسید برای کسی اهمیت زیادی داشته باشد. پوشش خبری چندانی وجود نداشت و کل رویداد با بودجهای در حدود ۴۰۰ هزار دلار برگزار شد.
روتنبرگ با خنده میگوید: «صادقانه بگویم، وقتی انتخاب شدم، حتی نمیدانستم تیم زنان وجود دارد. فکر میکردم این پول شاید فقط برای پرداخت هزینههای روزانه و شستن لباسهای آنها کافی باشد.»
اما پس از قهرمانی آمریکا، انرژی زیادی پیرامون تیم زنان ایجاد شد. زنان شور و اشتیاقی داشتند که بازی مردان هنوز به ایالات متحده نیاورده بود. تیم زنان به رهبری آنسون دورنس و با حضور ورزشکارانی بسیار دوستداشتنی، نه تنها پیروز میشد، بلکه جذاب و تأثیرگذار بود.
او میگوید: «آنها گروهی باورنکردنی از زنان بودند. منظورم این است که نه تنها بازیکنان بزرگی، بلکه شخصیتهای بزرگی هم بودند.»
روتنبرگ، به عنوان تاجر و حالا طرفدار فوتبال، کمیته بینالمللی المپیک را متقاعد کرد تا فوتبال زنان را به المپیک ۱۹۹۶ بیاورد. او همچنین لابی کرد تا ایالات متحده میزبان جام جهانی زنان ۱۹۹۹ باشد.
او هر دو را به دست آورد. با این حال، در ابتدا، فیفا علاقه چندانی نشان نداد. توافق اولیه آنها برای برگزاری جام جهانی زنان در آمریکا، تنها در شمال شرق و عمدتاً در استادیومهای کوچک کالج یا آنهایی که با مقررات فیفا مطابقت نداشتند، بود.
اما پس از موفقیت المپیک ۹۶، نهاد حاکم بر فوتبال، با اکراه موافقت کرد که مسابقات در سراسر کشور گسترش یابد. با این حال، آنها حمایت مالی زیادی ارائه ندادند و این رویداد با محوریت حمایت مالی و بازاریابی برگزار شد. پشت سر یک کمپین بزرگ که توسط روتنبرگ سازماندهی شد، یک موج انرژی باعث شد که فوتبال زنان در ایالات متحده به شکلی رشد کند که کمتر کسی آن را محتمل میدانست.
روتنبرگ میگوید: «به نظر من، آن واقعاً یک لحظه حیاتی برای فوتبال زنان، و اگر نگوییم ورزش زنان، بود. ما دوباره رز باول را برای یک بازی زنان پُر از تماشاگر دیدیم که پایان دراماتیکی هم داشت.»
تصویر برندی چستین (Brandi Chastain) که پیراهنش را محکم در دست راستش گرفته و سر میخورد، تا به امروز یکی از نمادینترین تصاویر تاریخ ورزش زنان باقی مانده است؛ لحظهای که بدون تأثیر روتنبرگ غیرممکن بود. و رشد مداوم، همراه با قهرمانیهای بیشتر در جام جهانی؟ اینها یک رویای محال به نظر میرسید.
این روزها، روتنبرگ همچنان خود را مشغول نگه میدارد. از زمانی که فوتبال را ترک کرد، یک بانک تأسیس و فروخت و چندین کسبوکار دیگر را مدیریت کرد. او رئیس کمیسیونی بود که بر بازسازی فرودگاه بینالمللی لسآنجلس نظارت داشت. او همچنان در آژانس خود که مشاوره، ارزشگذاری و فروش حقوق حمایت مالی استادیومها را انجام میدهد، فعال است. او یک کتاب خاطرات به نام «جهش بزرگ: موجی که آینده فوتبال ایالات متحده را شکل داد» نوشته است. او واقعاً نمیداند چگونه کار را متوقف کند.
روتنبرگ میگوید: «من ماهیگیری نمیکنم، شکار نمیروم، نقاشی نمیکشم، مجسمهسازی نمیکنم، و به ندرت گلف بازی میکنم. سرگرمی من این است که در مرکز رویدادها باشم و کار کنم و تلاش کنم. بنابراین یک بانک راهاندازی کردم، یک آژانس ورزشی تأسیس کردم و در یک عالمه فعالیت اجتماعی مشارکت کردم. زندگی پر از لذتی بوده است.»
البته، او برای تماشای جام جهانی ۲۰۲۶ سفر خواهد کرد. برنامه او این است که در تمام هشت بازی لسآنجلس حضور داشته باشد. او همچنین امیدوار است به فینال برود.
و در آنجا، در هر یک از آن مسابقات، او قادر خواهد بود ورزشی را که عاشقش شد تماشا کند و شاید از نسخهای از فوتبال که خود در خلق آن نقش داشت، لذت ببرد.
🚨🚨این مطالب را هم بخوانید:
🔹چرخش ۱۸۰ درجهای روی کین درباره مایکل کریک: امیدوارم او سرمربی دائمی منچستر یونایتد شود!
🔹پیشبینی ستاره سابق منچستریونایتد: کریستیانو رونالدو چه زمانی به لیونل مسی در لیگ MLS میپیوندد؟
🔹قانون جنجالی یوفا: چلسی مزیت میزبانی در لیگ قهرمانان را از دست میدهد؟ (تداخل با آرسنال و تاتنهام)
🔹تصمیم نهایی منچستر یونایتد درباره کول پالمر؛ جانشین کاسمیرو، اولویت نقل و انتقالاتی شیاطین سرخ
🔹فرار سخت منچستر سیتی از پلیآف UCL؛ رئال مادرید و اینتر در کمین سیتیزنها
بازی با جوایز نامحدود • خبرگزاری هوشمند